• شنبه تا چهارشنبه عصرها
  • تلفن نوبت دهی ۰۴۱-۳۵۵۳۳۴۸۵ ، ۰۴۱-۳۳۲۰۴۸۱۸
  • ایمیل dr.abdollahifard@gmail.com

من اينجا ريشه در خاكم

من اينجا ريشه در خاكم

من اينجا ريشه در خاكم
(داريوش عبدالهى فرد)
٩٨/١٠/٢٥

دلم کمی هوای لطیف می خواهد
یک هوای تازه
دور از اضطراب و تنش و ترس
هوای یک باغچه سبز
كه در آن سخن از رويش باشد
سخن از صلح و آرامش و دوستى
و جوانه ها را اميدى نو
هوايى كه در آن از تهديد و تحريم اثرى نباشد
شايد زينب راست مى گويد
بايد دسته جمعى از وطن كوچ كرد
به ناكجا آبادى كه اينجا نيست
به هر جايى بهتر و يا حتى بدتر اما متفاوت!
راست مى گويد به نظر مى رسد كسانى كه سلحشورانه وطن و امكانات مادى و تبليغاتى آن را تصاحب كرده اند ، صاحب حق هستند ، زيرا به بركت خون هايى كه از حسين رفته برخى اسم زينب و خواهرى حسين را تملك كرده اند تا خون حسين را بهانه اى براى تحقير ديگران و كسب بلند گو و امكانات رفاهى اختصاصى خويش بنمايند.

بهتر است كسانى كه زندگى و شادى مى خواهند فكرى به حال خويش بكنند،
كسى كه جنگ نمى خواهد ديگر در اين وطن حق حيات ندارد.
كسى كه صلح را دوست دارد سهمى در اين ملك ندارد
و به نظر مى رسد كسى كه تريبون دارد مى تواند حق زندگى و وطن را از ديگران بگيرد
يك جورهايى به نظر مى رسد كه عذر خواهى صورى فايده اى ندارد و طينت هابه گونه اى است كه در عذر خواهى هم يك جورهايى فقط بايد به نظر برسد كه اينگونه است.
دلم كمى هواى لطيف مى خواهد
تا اين زشتى هاى بى پاسخ را نبينم

اما حيف كه :

من اينجا ريشه درخاكم
من اینجا عاشقِ این خاکِ اگر آلوده یا پاکم.
من اینجا تا نفس باقی ست می مانم.
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم!
امیدِ روشنایی گر چه در این تیره گی ها نیست،
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم.
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی
گل بر می افشانم.
“شعر از فريدون مشيرى”

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع رسانی